همیشه لحظه آخر خـــ ـدا نزدیکتر میشـه
بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دونم چی بگم! کار مرتدی مث ِ یه شیعه چطوری می تونه به امام خودش اهانت کنه؟! دوست ِ من برای ادای ِ دین ِ خودت در قبال اهانت این خواننده به امام هادی (ع) یه صلوات هدیه به ایشون کن. ممنون
نمیدانم چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد
بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد به وقت عیش و عشرت مینوازد کوس بر مستی به وقت فقر و تنگدستی مومن و دیندار میگردد آی ای غروب بی سپیده غم امانمان را بریده... هیچ کس نمی گوید ک در آن روز در آن کوچه چه دیده... بچه ها التماس دعای زیاد بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد... وقتی که هنوز خیابان ها خودشان هم آدرس خانه ی تو را بلد نیستند می فهمم که هنوز نیامده ای... باران می زند... زمین تَر شده و جای تو خالیست... ای کاش بیایی... شاخه نازک سرنوشت تحمل وزن هردوتایمان را نداشت بالاخره روزی می شکست... شاید این تنها دلیلی بود که من دست هایت را ول کردم و از چشم هایت افتادم... میلاد تهرانی می رسد اینک بهار خوش بحال روزگار... زیبا سلام، زیبا ، هوای چشمانم ابریست... زیبا ، دلم برای یک جُو مَرام ِ انسانی تنگ است. زیبــــــا ، حالم را نپُرس... حالم را نپُرس وقتی نمی توانم تکه های شکسته ی قلبم را، وصله ی هم کنم... امروز دلم برای تو تنگ شده است و تُنگ تنهایی ام از ماهی ملاحتت تُهی... امروز بر شانه های اقتاده ی آسمان پینه پینه ابر روییده، از غم ِ نیامدن ات... امشب دلم از دیدگانم سرازیر شده پس کی می آیی... برادران یوسف (ع) او را در چاه می افکندند یوسف (ع) لبخندی زد یهودا پرسید: "ما تو را در چاه رها می کنیم و تو می خندی؟!" یوسف با همان لبخند بر لب پاسخ داد: "روزی در این فکر بودم ک با این برادران نیرومندی ک دارم چگونه کسی می تواند با من دشمنی کند. امروز می بینم خداوند همین برادران را بر من مسلط کرده است تا بدانم ک نباید بر غیر خدا دل بست..." گاه باید چشم را بست چشم سر کافی نیست، غیر از آن باید جُست... بوعلی سینا ب ابوسعید ابوالخیر -عارف- نامه ای نوشت و پرسید: " چرا دعای دسته جمعی بهتر از دعای در تنهایییست؟ " ابوسعید ابوالخیر پاسخ بوعلی را با شرح مثالی چنین نوشت: " اگر چند چراغ در اتاقی روشن باشند، با خاموش شدن یکی از آن ها، اتاق همچنان روشن خواهد بود اما، اگر یک چراغ نیمه روشن در اتاق باشد، خاموشی چراغ همان و تاریک شدن اتاق همان. انسان ها نیز این گونه اند: گناهکاران همانند چراغ های نیمه خاموش و خاموش اند ک اگر تنها باشند شاید موفق ب کسب موهبت های الهی نشوند، ولی اگر در میان جمع باشند، چه بسا خداوند ب برکت وجود دیگران، ب آن ها نیز برکات خود را عطا کند. امام باقر(ع): "وقتی مومنان به هم می رسند و با یکدیگر دست میدهند تا زمانی که دست در دست هم دارند، گناهانشان مثل ِ ریزش ِ برگ های پاییزی از درخت، فرو میریزد و خداوند به آن ها نظر می کند تا آن گاه که از هم جدا شوند" آمده ام ای شاه ، پناهم بده خط ِ امانی ز گناهم بده ای حَرَمت ملجاء درماندگان، دور مَران از در و راهم بده شهادت امام رضا (ع) رو تسلیت میگم. دوستای گلم من مجاور امام رضا (ع) هستم و ایده ای واسه تمام دوستای مجازیم ک حاجتمندم دارم. مثِ عریضه نویسی واسه امام زمان یه صفحه ب نام برسد ب دست آقا در قسمت دل نوشت ها گوشه وبلاگم سمت راست، دُرُست کردم ک حرفای دلشون رو اونجا واسه امام رضا بنویسن و ان شاالله حاجتشون رو بگیرن. هر کس هرچی دوس داره بنویسه و نذرش رو هم قید کنه امیدوارم ک اونایی ک مشهد نیستن ب این طریق متوسل بشن. ی صفحه ی دیگه ب اسم ب مقصد رسیده ها هم دُرُست کردم تا افرادی ک ب حاجتشون رسیدن بیان و ذکر کنن. در قسمت نظرات حرفای دلتون رو بنویسید اگه دوست داشتین تایید میشه تا دوستای دیگه هم واستون دعا کنن... ان شاالله برآورده شدن حاجات همه... لطفا ی صلوات هدیه ب یپامبر اکرم و ائمه اطهار (س) و شهدا: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم التماس دعا. روزی سه مجسمه زشت و سیاه در طرف چپ حضرت آدم -سلام خدا بر او باد- و سه مجسمه نورانی در سمت راست خود مشاهده کرد. از مجسمه های طرف راست پرسید: "شما کیستید؟" اولی: " من عقل هستم ،در سر انسان" دومی: "من حیا هستم ، در چشم انسان" سومی: " من رحم هستم، در دلِ انسان" آنگاه از اولین مجسمه سیاه پرسید "تو کیستی و جایگاهت کجاست؟" مجسمه سیاه اولی:" من تکبر هستم و در سر ِ انسان" آدم فرمود: " سر ک جای عقل است!" پاسخ داد:"اگر وارد شوم عقل بیرون می رود" آنگاه از دومین مجسمه سیاه پرسید "تو کیستی و جایگاهت کجاست؟" مجسمه سیاه دومی: "من طمع هستم و در چشم ِ انسان" آدم فرمود: " چشم ک جای حیا است!" مجسمه سیاه دومی:"من اگر در چشم جا بگیرم حیا بیرون میرود" از سومین مجسمه سیاه پرسید "تو کیستی و جایگاهت کجاست؟" مجسمه سیاه سومی: "من حسد هستم و جای من در دل است" آدم فرمود: " دل ک جای رحم است!" مجسمه سیاه سومی:"اگر در دل جا بگیرم رحم از قلب میرود" آقا اجازه؟ مبحث امروز ما خداست، توضیح میدهید که جای خدا کجاست؟ قرآن نوشته که او همه جا هست و مادرم،اصرار میکند کمی قبله به سمت راست! اما من جمعه می روم لب ِ دریا، کنار ِ آب آنجا نماز جمعه زلالست، بی ریاست یا شاید، کاج همیشه سبز بیرون مدرسه استاد ِ درس دینی و قرآن ِ بچه هاست. آقا اجازه؟ شما حقیرترید از سوال من!!! چرا که این درس، نان ِ خشک ِ سر سفره ی شماست... . . . من ساکتم، دبیر به من صفر میدهد. من: شاگرد ِ تنبلی که حواسش پی ِ خداست... مهربان، اولین روزهای زمستانیت قرین با بارش بهترین آرزوهایت. زمستان مبارک! دوستان گلــــــــــم کسی میدونه چجوری اطلاعات ی وبلاگ حذف شده رو میشه دوباره برگردوند؟ لطف کمک کنید، نیاز شدییییییییییییید ب کمک دارم. از صبح در گوشم زمزمه می کرد که قلبم گاهی می سوزد جدی نمی گرفتیم... تا دیشب... ب یکباره قلبش گرفت و ب درد آمد... دوست من محتاجم ب دعایت برای قلب مادری ک سالها ب مهربانی تپیده... لطفا ی صلوات ی صلوات هدیه ب روح شهدا برای بهتر شدن حال مادرم... بعدا نوشت: از همه ی دوستان گلم ممنون حال مامانم خیییییلی بهتره الحمدلله. کودک در پشت ویترین مغازه ، محو لباس های زیبا و گرمی که چیده شده بودند، ایستاد. " ای کاش خدایا من هم یکی از آن ها را میداشتم..." اشک در چشمان کودک یخ زده بود. هوا سرد بود و لباس مندرسی که بر تن کودک بود، کفاف سرما را نمیداد. زنی ک کودک را مدتی زیر نظر داشت، آرام و آهسته به سوی کودک گام برداشت، دست یخ زده ی کودک را محکم فشرد و به داخل مغازه هدایتش کرد. زیباترین لباس را به انتخاب کودک خرید و بر تنش کرد. کودک مات و مبهوت زن را می نگریست، با جدیتی تمام رو به زن گفت: ببخشید خانم! آیا شما خدا هستید؟ زن با مهربانی و حالتی شگفت زده کودک را در آغوش گرفت و گفت: نه عزیز من، من بنده ای از بنده های خدایم. کودک که انگار جوابش را گرفته بود و شادی ای در نگاهش موج میزد گفت: میدانستم! میدانستم که حتما با خدا نسبتی دارید که تا این حد مهربانید. به نظرم خییییییییلی داستان تکان دهنده ای بود نـــــــــــــــــه؟؟؟ ب مناسبت این ایام کرب و بلا و سوگواری : مردی از انصار نزد امام حسین (ع) آمد و خواست نیاز مادی خود را با امام در میان بگذارد. امام (ع) فرمود: "ای برادر! نیاز خود را به زبان نگو تا آبرویت را نگاه داشته باشی، هرچه میخواهی در نامه ای بنویس و بیاور، من به خواست خداوند به قدری به تو خواهم داد که تو را خوشحال کند" مرد در نامه به این قرار نیاز خود را نوشت: " یا ابا عبدالله! شخصی از من پانصد دینار طلبکار است، او اکنون طلبش را درخواست نموده و من اکنون مالی ندارن. از او بخواه مهلتی به من بدهد تا پس از سر و سامان یافتن روزگارم طلبش را بپردازم" امام پس از خواندن نامه ، کیسه ای را به آن مرد داد که هزار دینار در برداشت. امام (ع) کیسه را به مرد داد و فرمود: با پانصد دینار آن قرض خود را ادا کن و با پانصد دینار باقی مانده زندگیت را سامان بخش، و از این پس حاجت خود را جز با سه تن در میان مگذار: دین دار، جوانمرد و آبرودار. زیرا دیندار به خاطر دین داری اش به تو کمک می کند، جوانمرد به خاطر جوانمردی اش از نیاز تو شرم میکند و حاجتت را بر می آورد و آبرودار می فهمد که تو برای حفظ آبرویت نیازت را بر زبان آورده ای و برای حفظ آبرویت به تو یاری می رساند. بحارالانوار. ج ۷۵. ص ۱۱۸ السّلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین در راه به صومعه ی یکی از راهبان رسید و با او مشغول صحبت شد. جوانی که در میان مردم به ارتکاب اعمال زشت و گناه معروف بود، از آنجا می گذشت. جوان چون پیامبر خدا و عابد را دید، پایش سست شد و با خود گفت: "خدایا، من از کردار زشت خویش شرمنده ام، اکنون اگر پیامبر تو مرا ببیند و مرا عتاب کند، چه کنم؟ خدایا، عذرم را بپذیر و آبرویم را حفظ کن" در همان لحظه چشم عابد بر جوان افتاد . سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا مرا در قیامت با این جوان محشور مکن! خداوند به پیامبرش این چنین وحی فرمود: "به این عابد بگو که ما دعای تو را اجابت کردیم و تو را با این جوان محشور نمی کنیم، چرا که او از کرده ی خود پشیمان شد و به بهشت راه یافت، اما تو با غرور خود درهای جهنم را بر خود گشودی..." خزینه الجواهر. ص ۶۴۷ آشپزی از کشورهای غربی هر روز مقداری گوشت تهیه و سپس طبخ می نمود. با گذشت زمان دلیلی نا معلوم منجر به بیماری و حتی در مواردی مرگ مراجعه کنندگان این رستوران میشد. محققی بر روی گوشتهای طبخ شده توسط این آشپز آزمایشاتی انجام داد اما به دلیلی مشهود دست پیدا نکرد. بعد از مدتی به طور اتفاقی گوشتی که به شیوه اسلامی ذبح شده بود را تهیه و برای طبخ به رستوران برد. محقق بعد از انجام آزمایشاتی دریافت: در گوشتهایی که به روش غیر اسلامی ذبح شده بودند میکروبی موجود بود که حتی با حرارت زیاد هم از بین نرفته و منجر به بیماری و در موارد کثیری مرگ میشد. اما در گوشتهای ذبح شده به طریق اسلامی ذبح به روشی صورت میگیرد که کل رگ حاوی این میکروب را قطع و باعث جلوگیری از انتشار میکروب میشود. همیشه در پس کلام الهی دلیل قاطع علمی وجود دارد که ما بعدها به آن پی می بریم در حالی که کتاب آسمانی به سادگی زبان خودمان نه پیچیدگی علم ، آگاهمان می کند. قسمتی از دعای عرفات هست ک دل می بره از کف... یعنی وقتی آدم این فراز رو میخونه مات و مبهوت می مونه... محتواش اینه: پیش از آنکه دیده به ندیا گشایم ، مرا با آفرینش زیبا و نعمت های فراوانت مورد محبت قرار دادی. تو خلقت مرا با ذره ای آب آغاز کردی مرا در ظلمت های سه گانه ی گوشت،خون و پوست مسکن دادی. آنگاه مرا در کمال استواری و زیبایی در مسیری معین به دنیا آوردی مرا که در کودکی خردسال بودم در گهواره حفظ کردی و از شیر گوارای مادر به من روزی دادی. دلهای پرستاران و دایگان را به من نرم و مهربان ساختی. مادران سرشار از عاطفه را به نگهداریم گماشتی و مرا از آسیب جن و بیماری ها در امان داشتی، و از هرگونه زیادی و نقصان مصونم کردی فتعالیت یا رحیم یا رحمن پس آنگاه که زبان به سخن گشودم نعمت های سرشارت را به من ارزانی داشتی هر سال بزرگترم کردی تا آنجا که خلقتم کامل شد و تمام نیروهای جسم و جانم توازن یافت و حجت تو بر من تمام شد آنگاه معرفت خودت را بر من اهام کردی و با حکمتهای شگفتت مدهوشم ساختی و چششمم را به افرینش بدیع خود در آسمان و زمین بینا ساختی... تمـــــام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است: یکی داشتـــن او را خــــواستـــــن او را در احادیث اومده که در روز قیامت گذشته ی انسان و زمان گذشته را به انسان ارائه میدهند، وقتی انسان ها نگاه می کنند موجودی را می بینند که قطعاتی از آن سیاه و تیره است و قطعاتی از آن سفید و درخشان. یک نفر می بیند که بیشتر این قطعات سیاه است و دیگری میبیند بیشتر آن سفید است، یکی ممکن است در تمام آن فقط چند نقطه ی سیاه ببیند و بالعکس دیگری فقط چند نقطه ی سفید... انسان تعجب میکند : این چیست که به او ارائه داده اند؟! می گویند:این زمان توست، این عمر توست که آن ساعاتی را که پروازی، شوری ، عشقی داشته ای و دلت به یاد خدایت زنده بوده است سفید و است و آن ساعاتی که خدمتی کرده ای ، کار مفیدی انجام داده ای همان ساعات نورانی و درخشان توست اما آن ساعاتی که غافل بودی ، غرق در شهوت بوده ای ، برخلاف رضای خدا قدم برداشته ای ، آنها دوران تیرگی و تاریکی در عمر توست... دوست من ، مهربانم ، جوون مسلمون مواظب لحظه لحظه های عمرت باش... "آزادی معنوی، استاد مرتضی مطهری"
"شاهین نجفی" افتضاح تر از جنایت صدتا جنایت کاره


دوستای گلم پیشاپیش عید همتون مبارک![]()





![]()
![]()
![]()
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم![]()
![]()
پروردگارا،![]()
داشتن و دیگری خواستن.محــافظـــه کــــار می کند وذلیـــــل و چاپلـــــوس و متملـــــق و ترســـــــو!
نداشتتــــــن و نخواستــــــن هردو آدمی را روییــــــــــن تن میکند.![]()
![]()



